سلامی دوباره
امرو ز دو باره خواب پدر و مادر مهربانم رو دیدم
و همش اشک جلو چشامه
توی خواب داشتم ازشون مواظبت می کردم انگار که امنیت نداشتیم
و بی ربط نبود به گذشته با اونا بودن ربط داشت
امرو ز دو باره خواب پدر و مادر مهربانم رو دیدم
و همش اشک جلو چشامه
توی خواب داشتم ازشون مواظبت می کردم انگار که امنیت نداشتیم
و بی ربط نبود به گذشته با اونا بودن ربط داشت
چون دامنه قبلیم به دلایل نامعلوم کلا فیلتر شد
و این شد که دوباره به اینجا مهاجرت کردم
هنوز نتونستم به نوشتن روزانه نوشت در اینستا یا توییتر کنار بیام
خب فکر کنم حالم خیلی خوب شده
و دوست دارم الان که خوبم به دیدن مادرم پدرم و برادرم برم
و بگم که چقدر خوبم
بگم که به این نتیجه رسیدم والاتر از عشق مادر به فرزند ، عشق خود به خود است ...
چیزی ک آدم رو تا حد زیادی اقناع می کنه
خب شاید دیوونگی باشه ولی تصمیم گرفتم خودم رو دوست داشته باشم
فکر کنم موفق تر میشم و روحم شادتر .
پ ن : این حرفا بخاطر تنهایی یا مجردی نیست ، اتفاقا از بهترین نوع ممکنش کسی تو زندگیم هست و از خودش اینا رو یاد گرفتم که باید عاشق خودم باشم....